تبليغاتX
عشق من عاشقم باش


عشق من عاشقم باش

سکوتی می کنم سنگین تر از فزیاد

 

http://i1.tinypic.com/n4k5ep.jpg

 

 

اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم سکوت را

فراموش مى کردى

تمامى ذرات وجودت عشق را فرياد مى کرد

اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم

 چشمهايم را مى شستى

و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مى دادى

اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم نگاهت را

تا ابدبر من مى دوختى تا من بر سکوت نگاه تو

رازهاى يک عشق زمينى را با خود به عرش

خداوند ببرم اى کاش مى دانستى

اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم هرگز

 قلبم را نمى شکستى

اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم لحظه اى

 مرا نمى آزردى

که اين غريبه ى تنها  جز نگاه معصومت پنجره اى

 و جز عشقت بهانه اى براى زيستن ندارد

اى کاش مى دانستى

که چقدردوستت دارم...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت23:17توسط shadiiiiii | |

 

    اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری
      میره و تنهات می زاره
    اگه باور نداری بهش بگو دوسش داری
    میره رو دلت پا می زاره
   آره می دونم عاشقشی عاشق اون نگاهش
  آره می دونم دربه دری تا ببینیش باز دوباره
  منم یه روزی مثل تو عاشق بودم تا پای جون
    عشقمو فریاد زدمو دربه دری شدم نگو
   رفتش و تنهام بزاره روی دلم پا بزاره
  قلب منو سوزوندو رفت ...
   رفتو با دیگری نشست،رفتو با دیگری نشست

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت19:12توسط shadiiiiii | |

          یاد گریه کردنامو هنوز تو داری به خاطر

          یاد اون قطره های اشک پشت راه تو مسافر

          مسافر مردی نکردی که منو تنها گذاشتی

          میون گرگای وحشی منو بی پناه گذاشتی

           مسافر اروم تو رفتی از کنا ر دل عاشق

            داشتم بهت نگاه میکردم توی باغهای شقایق

           مسافر هرچی که گفتم اخه من دوست دارم گل

         تو فقط لبخند سردی روی لبهات بستی ای گل

         مسافر تو این همه سال با همین پاهای خسته

          با همین دستای بستم با همین دل شکسته

      دویدم تند توی جاده تا جلو پاهات بمیرم

    بگم ای گل قشنگم اگه تو بگی میمیرم

            گل من انقدر عجولی که راه و تندی تو رفتی

        هرچی من صدات میکردم که نرو بمون تو رفتی

        ولی تو همش میگفتی نمیخوام که باز بمونم

       اخه این دلم اسیره پیش تو نه جای دیگه

  اره ای گل قشنگم دل من همونجا خشکید

با همون حرفی که گفتی پاهام تو جاده میلرزید

یادته اون روز اخر چی بهم گفتی عزیزم

گفتی که تا زنده هستم پای هیشکی من نشینم

تو به من گفتی تو اون روز عشق واقعی ندیدم

پس تو هم هیچوقت تو دنیا پای یک گل نشینی بعد

من بهت گفتم با گریه عزیزم من عاشقم من

تو بهم گفتی با خنده عزیزم عاشقی نه بعد

من بهت گفتم خدا رو شاهد عشقم می گیرم

       تو بهم گفتی خداییش توی این جاده اسیرم...

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت19:0توسط shadiiiiii | |


مثل همیشه با دستانی تهی و چشمانی دوره گرد تو را می

جویم. ولی می دانی که لب هایم

باکره تر از همیشه تو را زمزمه میکنند.

میدانم که میدانی با تو چگونه ام و بی تو چگونه؟

میدانم تو نزدیکترین به من هستی و این گرانجانی من است.

کوردلی من است که توان

دیدنت را فراموش کرده ام.

اصلا بگذار با خودم با جهان و با تو صادق باشم.

بگذار بگویم که اشکال از چشمان من است که توان دیدن تو را

ندارد.

اشکال از نگاه گمراه من است که غیر از تو را به تماشا ایستاده

است.

اشکال از دیدگان هرجایی من است که عادت کرده است در

گرماگرم خیابانهای گیج گم

شود.

اشکال از چشمان حقیر من است که نمیتوانند زلالی تو را

تماشا شوند و اشکال از قدمهای

کوتاه من است که در سایه تو ندویده اند

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت17:48توسط shadiiiiii | |

 

                          

نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده
 
 هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم
 
شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر
 
 زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می
 
بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت17:38توسط shadiiiiii | |

                     دیوونتم تمام زندگیم

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت14:41توسط shadiiiiii | |

         بوس از لپ = دوست داشتن.
            بوس ازپیشانی = آرامش.
                بوس ازلب = عشق.
                      بوس از بازو = شوخی.
                          بوس از گردن = نیاز

 

     

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت14:34توسط shadiiiiii | |

    

                                                                                

دوستت دارم


 

 


 

زماني که دستت، دستانم را مي
فشارد


 

 


 

دوستت دارم


 

 


 

زماني که در کنار هم آينده اي مبهم را
ورق مي زنيم


 

 


 

و زماني که از همان لحظه ها پلي مي
سازيم براي دوست داشتن


 

 


 

دوستت دارم


 

 


 

زماني که در کنار هم نشسته ايم و
گوييکه هيچگاه خيال برخاستن نداريم


 

 


 

دوستت دارم


 

 


 

و لحظاتي که با تو هستم همانند زدن
پلکي سپري مي شود


 

 


 

گمان کنم که اين عشق است


 

 


 

و همان لحظه اي که دستم در دستان
توست


 

 


 

آن لحظه عاشقي....

 

                                              

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت14:14توسط shadiiiiii | |

مرور مي كنم او را و مات مي مانم

دوباره خط به خط او را دقيق مي خوانم

 

نوشته ها همه مفهوم ديگري دارند

چه رفته است بر اين واژه ها نمي دانم

 

نه گوش حافظه ام آشناست بر اين حرف

نه روشن است به چشم ضمير پنهانم

 

شگفت اين كه زلال همين سخن ها بود

كه ميگرفت ملال كنايه از جانم

 

كسي كه بر لب من جان خننده مي بخشيد

چه گونه مي طلبد خون بها ز چشمانم

 

به حيرتم كه در اين شعله هاي دامن گير

به حال خويش و يا عشق .دل بسوزانم

 

قمار عشق هميشه دو چهره دارد و من

طريق خواندن دست حريف مي دانم

 

وليك با همه ليلا جي ام به بازي او

چنان به باخت نشستم كه سخت حيرانم

 

دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت   *    رخت بربندم و از ملك سليمان برم

 

چگونه دشمني با باورم كردي كه بعد از تو

                                         نمي دانم چگونه دوستي ها را كنم باور

به دست آوردم و از دست دادم پوچ يعني اين

                                         مروري كن چه با من كرده اي اي دست بازيگر

 

 

 

يك بار ديگر اي عشق مشت مرا گره كن

 

تا در قفس بخوانم يا مرگ يا رهايي ....

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت15:46توسط shadiiiiii | |

خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــی   دوستــــــــــــت دارم  ...... ¤¤¤¤

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت20:17توسط shadiiiiii | |